کورت ونه گوت را از زاویه‌ای دیگر ببینید!

گفتنی‌هادر
کورت ونه گوت

کورت ونه گوت

کورت ونه گوت همیشه به گفتن جمله های قصار و سخنرانی های جذاب و پر از شوخی عادت دارد. هر چند مدتی است آن قدر جمله قصار از زبان این و آن در فضای مجازی دست به دست می شود که مزه و نمکش از بین رفته است؛ اما خواندن حرف های قصار و شوخی های کورت ونه گوت لا به لای نوشته هایش اصلا تکراری نمی شود، حتی اگر مخاطب دست دوم باشی و متن ترجمه شده را بخوانی و از برخی شوخی های آمریکایی سر درنیاوری.

فهمیدن شوخی های کورت ونه گوت کمی اطلاعات می خواهد، کافی است فقط کمی در جریان اخبار باشید و کیست که این روزها در جریان اخبار نباشد؟ مرد بی وطن از آن کتاب هایی است که لازم نیست بین سطور داستانی دنبال شوخی های مدل این نویسنده بگرید، چون کل کتاب مجموعه ای از مقالات او درباره مسائل مختلف است که در رسانه های مختلف چاپ شده است.
 
او در این مقالات بدون هیچ واهمه ای و بی پرده حرفش را می زند و به اوضاع سیاسی جهان خرده می گیرد. از دعواهایی که سر نفت وجود دارد غمگین است و بشر را موجودی خودخواه می داند که کمر به نابودی زمین بسته است. اگر به شخصیت ونه گوت علاقه داشته و کنجکاو باشیم او را بیشتر بشناسیم و از روند نوشتن او مطلع شویم، حتما خواندن این کتاب لذت بخش خواهدبود.

 
ونه گوت در بیشتر مقالاتش آمریکا را هدف قرارداده و با اینکه این کشور درواقع موطنش به شمار می رود؛ اما در عین حال مورد تنفرش است. او مدام در نوشته هایش سیاست های بوش را به سخره می گیرد و او را الکی دیوانه و جنگ طلبی می داند که ته مانده آبروی آمریکا را در دنیا برد. ونه گوت بدون هیچ پرده پوشی می گوید: «هیچ دلم نمی خواست زنده باشم و روزی را ببینم که سه نفر از قدرتمندترین آدم های دنیا نامشان، بوش، دیک و کالین باشد».
ونه گوت در آمریکا به دنیا آمده و حتی پدرش هم در آمریکا متولد شد؛ اما خودش را آلمانی تبار می دانست. آمریکا همیشه کشوری مهاجرپذیر بوده است و قدمتی ندارد و مردمش کسانی هستند که ریشه در جای دیگری دارند. شاید درک چنین موضوعی برای کسی که تجربه این چنینی نداشته، سخت باشد.
 
خیلی متفاوت است بین کسی که در 20 سالگی، وقتی شخصیتش شکل گرفت به کشوری مهاجرت می کند با کسی که در یک کشور  دیگر به دنیا آمده و بزرگ شده؛ اما پدر و مادرش در خانه به زبان دیگری صحبت می کنند.  این چیزی است که فرهنگ آمریکا را می سازد؛ کلاژی از فرهنگ های دیگر. شهروندانی که نه آمریکایی هستند، نه اروپایی و نه آسیایی. مردم بی وطنی که جامعه ای متفاوت را ساخته اند.
ونه گوت توانسته بخشی از تجربه های خودش را درباره این موضوع در اختیار مخاطبش بگذارد. در جایی از کتاب این گونه می نویسد: «من یک آلمانی تبار هستم، یک آلمانی ناب مال آن وقت ها که آمریکایی- آلمانی ها توی خودشان ازدواج می کردند، یعنی وصلت های فامیلی؛ اما وقتی که من در سال 1945 از جین مرکامس که یک آمریکایی- انگلیسی بود تقاضای ازدواج کردم، عمویش از او پرسیده بود: راستی راستی می خواهی قاتی این آلمانی ها شوی؟».
شاید در این سطور او کمی نژادپرست به نظر برسد؛ اما هرگز این طور نیست. او فقط تفاوتش را با دیگران عنوان می کند. بینش سرشار ونه گوت هیچ گاه اجازه نداد تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها قرار بگیرد،  او حتی مرد

 

 

کورت ونه گوت را از زاویه‌ای دیگر ببینید!

کورت ونه گوت

Kurt Vonnegut

انتشارات او

 

فرانک کلانتری

منبع: برترین ها

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *