[av_one_full first]

[av_heading heading=’اِل ( نمی‌گردم، پیدا می‌کنم … )’ tag=’h2′ style=’blockquote modern-quote modern-centered’ size=’25’ subheading_active=” subheading_size=’15’ padding=’4′ color=” custom_font=”][/av_heading]

[/av_one_full]

[av_one_third first][/av_one_third]

[av_one_third]

[av_testimonials style=’grid’ columns=’2′ interval=’5′ font_color=” custom_title=” custom_content=”]

[av_testimonial_single src=’2047′ name=’ترانه وفایی‘ subtitle=’نویسنده’ link=’http://’ linktext=”][/av_testimonial_single]

[av_testimonial_single src=’2077′ name=” subtitle=’مترجم’ link=” linktext=”][/av_testimonial_single]

[/av_testimonials]

[/av_one_third]

[av_one_third][/av_one_third]

[av_two_fifth first]

[av_image src=’http://www.oupublic.com/mohtava/uploads/2015/01/انتشارات-او-ال-روی-جلد.jpg’ attachment=’1616′ attachment_size=’full’ align=’center’ animation=’no-animation’ link=” target=” styling=” caption=” font_size=” appearance=”][/av_image]

[av_button label=’خرید کتاب’ link=’product,1477′ link_target=” size=’small’ position=’center’ icon_select=’yes-right-icon’ icon_hover=’aviaTBicon_hover’ icon=’ue827′ font=’entypo-fontello’ color=’theme-color’ custom_bg=’#444444′ custom_font=’#ffffff’]

[/av_two_fifth]

[av_three_fifth]

[av_textblock size=” font_color=” color=”]

اِل ( نمی‌گردم، پیدا می‌کنم … ) ، نام کتاب کوچکی است با مفاهیمی بزرگ. شیوه ای دیگر از تفکر و زیستن در بین خطوط این کتاب نهفته است.

[/av_textblock]

[av_toggle_container initial=’0′ mode=’accordion’ sort=”]

[av_toggle title=’پشت جلد’ tags=”]

غار غار … پرهیز از بی خبری!

و چرا این همه خورشید در منظومه ها و چرا صدای کلاغ همیشه غار غار است ؟

کلاغ! تو می دانی جیپسی کینگ به چه زبانی می حواند؟

شاید بگویی غار غار می کند

یا به زبان پاواروتی.

ولی میخواند و میدانم که تو، من ، ما می شنویمش تا به شفافیت آب در لیوان و حرکت قهوه در فنجان را احساس کنیم.

[/av_toggle]

[av_toggle title=’از متن کتاب’ tags=”]

“با خود تكرار مي‌كرد: “آن كه نمي‌خواهي نباش”

ال مي‌خواست همان‌قدر لحظه‌ها را بدست گيرد كه لحظه‌ها او را.

وقتي يك شاخه از شاخه‌هاي اقاقيا روي صورتش مي‌افتاد. گل‌هايش را پرپر مي‌كرد و در هوا مي‌افشاند، گويي صلح بنفش و سفيد در هوا آكنده مي‌شود.

عابر پياده‌اي كه چراغ سبز و قرمز را با هم اشتباه مي‌گرفت، به او نگاهي كرد و گفت: “سبز و قرمز را گاه گاه جابه‌جا مي‌كنم.” …”

[/av_toggle]

[av_toggle title=’بشنوید’ tags=”]

متن پشت جلد کتاب :

درباره کتاب :

[/av_toggle]

[av_toggle title=’پیوندها’ tags=”]

[/av_toggle]

[/av_toggle_container]

[/av_three_fifth]

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *