شعری از ژاک پره ور : خوراک صبح

01قهوه را در فنجان ريخت

شير را در فنجان قهوه

شكر را  داخل شير و قهوه ريخت

با قاشق كوچك همش زد

شير و قهوه را نوشيد

فنجان را سر جايش گذاشت

بدون صحبتي با من

سيگاري روشن كرد

با دود حلقه درست كرد

خاكستر را در زيرسيگاري ريخت

بدون صحبتي با من

از جا بلند شد

كلاهش را بر سر گذاشت

بارانيش را به تن كرد

چون باران می‌آمد

و رفت زير باران

بدون حرف

بدون نگاهی  به من

و من

سرم را در دستانم گرفتم

و گريه كردم  …

 


ترجمه : ترانه وفایی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *